تروماهای زمان کودکی میتوانند اثرات طولانی مدت یا مادام العمری داشته باشند و تاثیری که یک تروما میگذارد به عوامل بسیاری بستگی دارد، از جمله؛ سن کودک، زمان آسیب اولیه، ترومای اتفاق افتاده، شدت آسیب، میزان حمایت و امن بودن والدین، انعطاف پذیری کودک، خلق و خوی کودک و طول مدت تروما. تروما به زخم روان تشبیه می شود و اگر این زخم عمیق باشد و درمان هم نشود، جای این زخم، خطر ابتلا به اختلالات دلبستگی را در کودکان افزایش می دهد و در نتیجه، روابط بزرگسالی نیز دچار آسیب میشوند و حس تنهایی، عمیقا افزایش پیدا میکند.
تروما چیست؟
برای تعریف تروما لازم است بدانیم که، تروما 4 عنصر دارد ؛
یک) تروما رویدادی به شدت از پای درآورنده، زمین گیر کننده و استرس آمیز است و فرقی نمی کند بزرگ است یا کوچک. در تروما آنچیزی که مهم است، میزان رنجی است که فرد متحمل می شود.
دو) تروما زندگی را به خطر می اندازد (زندگی شما یا یکی از عزیزانتان).
سه) تروما غیر منتظره و غیر قابل پیش بینی است: تروما دقیقا زمانی اتقاق می افتد که انتظار و آمادگی اش را ندارید.
چهار) تروما رویدادی است که باعث ایجاد ترس، درماندگی یا وحشت می شود.
به طور خلاصه میتوان گفت که تروما عبارت است از یک رویداد خطرناک و شوکه کننده که جسم و روح شما را به لرزه در می آورد و موجب می شود تا نگران جان و امنیت خود یا عزیزانتان باشید، تروما تمام مکانیسم های دفاعی را در هم میشکند و احساس ایمنی شما را از بین می برد.
آمارهای جهانی در مورد ترومای کودکی و تنهایی
آمار های جهانی در مورد تنهایی در بزرگسالی، خیر کننده هستند، بیش از 58% از بزرگسالان آمریکایی احساس تنهایی میکنند حتی زمانی که در رابطه هستند. طبق تحقیقات، جوانان دو برابرِ افراد مسن احساس تنهایی می کنند و 79 %از افرادی که بین سن 18 تا 24 سال هستند و 42% از افرادی که بین 18 تا 34 سال هستند، می گویند که “همیشه” احساس تنهایی می کنند. در بین این آمارها، افرادی که در دوران کودکی مورد سواستفاده قرار گرفته اند، طرد شده اند یا مورد غفلت قرار گرفته اند، نسبت به سایرین، بیشتر احساس تنهایی میکنند.

افرادی که ترومای کودکی دارند چه علائم و نشانه هایی دارند؟
- با تنهایی مشکل دارند و مدام نیاز به تحریک های محیطی دارند تا حواس خود را پرت کنند.
- در درک خود یا نیازهای عاطفی خود مشکل دارند.
- احساس پوچی عمیقی دارند که ممکن است خستگی تعبیر شود.
- احساس بی ارزشی میکنند
- مهرطلب هستند و تلاش میکنند که کمترین تنش رو با دیگران داشته باشند.
- حد و مرز مشخصی ندارند
- شدیدا احساس گناه یا شرم میکنند.
تنهایی ، تنهایی می آورد…
تنهایی با احساس شرم و حس” به اندازه ی کافی خوب نبودن” مرتبط است و بزرگسالانی که حس تنهایی دارند، بتدریج شروع به تمارض و پنهان کردن حس واقعی خود می کنند. این کار باعث می شود تا آنها تنها تر و افسرده تر شوند و در نتیجه نقص عملکردی را تجربه کنند. این تمارض و نقاب زدن از آنها انرژی زیادی میگیرد، پس تنهایی را ترجیح می دهند. افراد بزرگسالی که درگیر تروما شده اند، ممکن است از طریق روابط سطحی، خود درمانی، یا رفتارهای وسواسی و اعتیاد آور مانند بازی های کامپیوتری، حواس خود را پرت کنند.
به عنوان مثال، در یک مطالعه اخیر نشان داده شد که احساس تنهایی، افسردگی، اضطراب و بی حوصلگی با رفتارهای اعتیاد آور مانند بازی های کامپیوتری در بزرگسالی، همبستگی مثبت دارند. این نتایج نشان میدهد که هر چه فرد بیشتر احساس افسردگی، تنهایی یا بیحوصلگی کند، بیشتر در معرض خطر بازی های اعتیاد آور قرار میگیرد تا اینطوری از آسیب پذیری خود جلوگیری کند اما اینکار باعث میشود تا بیشتر از دیروز درگیر تنهایی شود.
تروما و اختلالات شخصیت
ترومای دوران کودکی با بسیاری از اختلالات از جمله فوبیای اجتماعی، اضطراب، افسردگی و افزایش خطر ابتلا به برخی اختلالات شخصیت ارتباط نزدیک دارد. این موارد ممکن است توانایی فرد را برای اجتماعی شدن کاهش دهد. برخی ممکن است نخواهند دوست پیدا کنند، در حالی که برخی دیگر ممکن است طرد شوند یا مورد آزار و اذیت قرار گیرند و اینکار بر احساس ارزشمندی آنها تأثیر بگذارد.
کودکانی که آسیب های کودکی را تجربه میکنند
کودکانی که آسیبهای اولیه را تجربه میکنند معمولاً در برقراری ارتباط با دیگران با چالشهایی مواجه میشوند،آنها نیاز های خود را نادیده میگیرند و تنها زمانی خود را ارزشمند میدانند که در حال رفع نیازهای دیگران باشند. یکی دیگر از عواملی که می تواند احساس تنهایی را افزایش دهد شبکه های اجتماعی است. از آنجایی که رسانههای اجتماعی اجتناب از ارتباط واقعی با دیگران را آسانتر میکنند، بسیاری از بزرگسالانی که با احساس تنهایی دست و پنجه نرم میکنند، با شبکه های اجتماعی خود را سرگرم میکنند.
غلبه بر حس تنهایی
برای غلبه بر تنهایی باید بدانیم که در روابط، همیشه کیفیت بهتر از کمیت است، مهم نیست که چند دوست داریم بلکه مهم است، فردی را داشته باشیم که در کنارش از خودمان بودن نترسیم. با یادگیری احساسات و آن چه در بدن مان میگذرد، بتدریج میتوانیم تشخیص دهیم که چه احساسی را تجربه میکنیم و اینگونه به تجربیات عاطفی خود اعتبار میبخشیم. زمانی که بدن با ذهن پیوند میخورد، میتوانیم در مواقعی که احساس آسیب پذیری میکنیم و خواهان این هستیم که اجتناب کنیم، هیجاناتمان را تنظیم کنیم و با موقعیت روبرو شویم، اینگونه حس تنهایی، روز به روز کمتر می شود و خود را لایق روابط سالم و دوست داشتن میبینیم.