کارگاه روانشناسی, مشاوره کودک, مشاوره نوجوان

غم؛ ناتمام‌ترین تجربه‌ی انسان | نگاهی ژرف به غم در رویکرد گشتالت

غم، آن احساس سنگینی است که نه تنها دل را می‌فشارد، بلکه گاه تمام هستی انسان را در سکوتی مبهم فرو می‌برد. غم فقط یک هیجان نیست؛ گاهی یک زخم کهنه است، گاهی صدایی بی‌صدا از گذشته، گاهی حتی یک خواسته‌ی ناگفته. در روان‌درمانی گشتالت، غم نه به‌عنوان یک مشکل که باید حل شود، بلکه به‌عنوان صدایی است که باید شنیده شود. گشتالت غم را مانند آینه‌ای می‌بیند که اگر با شهامت در آن نگاه کنیم، خودِ واقعی‌مان را، با تمام نیازها، دردها و خاطرات، خواهیم دید.

غم؛ صدایی از درون که تمام نمی‌شود

در رویکرد گشتالت، غم حالتی‌ست که از ناتمام ماندن یک رابطه، یک خواسته، یک رؤیا یا حتی بخشی از خود نشأت می‌گیرد. برخلاف برخی درمان‌های رایج که سعی دارند غم را با توصیه‌ها، جایگزینی افکار یا امید بپوشانند، گشتالت می‌گوید: بنشین با غم، نگاهش کن، بگذار خودش را بگوید.

غم، به‌نوعی، زبان ناتمام‌ترین بخش‌های وجود ماست. گاهی چیزی در ما مرده، اما عزاداری نکرده‌ایم. گاهی رابطه‌ای تمام شده، اما هنوز هزار حرف ناگفته با ماست. در اینجاست که غم نه‌فقط یک هیجان، بلکه یک نیازِ ناتمام است؛ نیازی به حرف زدن، نیاز به خداحافظی، نیاز به پذیرفتن پایان.

آگاهی؛ تنها راه عبور از میان غم

در گشتالت، آگاهی از لحظه حال، کلید عبور از دردهاست. ما اغلب در غم گیر می‌کنیم چون با آن نجنگیده‌ایم یا آن را انکار کرده‌ایم. اما حقیقت این است: احساسی که تجربه نشود، ناپدید نمی‌شود، بلکه در اعماق ما می‌ماند، در رفتارها، در رویاها، در تنهایی‌هایمان.

درمانگر گشتالت به مراجع خود نمی‌گوید: «نگران نباش، همه چیز درست می‌شود»، بلکه می‌گوید: «ببین الان چی حس می‌کنی. کجا در بدنت سنگینی هست؟ این غم از کجا اومده؟» این نگاه، ما را مجبور به حضور در خود می‌کند؛ در حالی که بیشتر ما همیشه در حال فرار از خود هستیم.

بدن، خانه‌ی غم است

غم فقط در ذهن نیست؛ در بدن نیز لانه می‌کند. انقباض گلو، سنگینی سینه، اشکی که بالا نمی‌آید. در گشتالت، بدن و روان از هم جدا نیستند. زمانی که غم را انکار می‌کنیم، بدن ما آن را به دوش می‌کشد.

یکی از تمرین‌های گشتالت، بازگرداندن توجه به حس‌های بدنی است. وقتی کسی از غمش می‌گوید، درمانگر می‌پرسد: «الان کجای بدنت این غم رو حس می‌کنی؟ بذار همون‌جا بمونیم. اون قسمت چی می‌خواد بگه؟» این سوالات ساده، پلی هستند میان احساس و رهایی.

صندلی خالی؛ جایی برای گفت‌وگوی ناتمام

یکی از معروف‌ترین تکنیک‌های گشتالت، «صندلی خالی» است. این تکنیک، جایی‌ست که مراجع با کسی که از دست داده، چه به‌معنای واقعی و چه نمادین، وارد گفت‌وگو می‌شود. صندلی خالی، صحنه‌ای‌ست برای دردهایی که هیچ‌گاه گفته نشده‌اند. حرف‌هایی که هیچ‌گاه شنیده نشدند، اشک‌هایی که به عقب رانده شدند.

در مواجهه با غم، فرد ممکن است با عزیزی صحبت کند که از دنیا رفته، با کودکی که درونش مانده، یا با بخشی از وجودش که به فراموشی سپرده. و در این لحظه، غم دیگر دشمن نیست؛ فرصتی است برای بازگشت به خویش.

غم و دوستی‌های ناتمام با خود

غم همیشه از بیرون نمی‌آید. گاهی ما عزادار نسخه‌هایی از خودمان هستیم. خودی که می‌خواست شجاع باشد اما ترسید، خودی که می‌خواست بماند اما رفت، خودی که نادیده گرفته شد، تحقیر شد، خاموش شد. در گشتالت، غم این نسخه‌های نادیده گرفته‌شده هم شنیده می‌شود.

درمانگر به مراجع کمک می‌کند تا نه‌تنها با گذشته بلکه با خودِ اکنون روبه‌رو شود. گاهی مواجهه با غم یعنی بازگشت به اصالتی که سال‌ها آن را دفن کرده‌ایم. یعنی جسارت داشتن برای گفتن: «بله، هنوز غمگینم. و این غم چیزی را درباره من آشکار می‌کند که ارزش شنیدن دارد.»

رابطه، آینه‌ای برای غم

هیچ احساسی، در خلأ شکل نمی‌گیرد. غم نیز همیشه در دل روابط انسان شکل می‌گیرد. ما از دست دادن را فقط به‌خاطر از دست دادن یک شخص تجربه نمی‌کنیم، بلکه به‌خاطر آن بخش از خودمان که در آن رابطه زنده بود، غمگین می‌شویم.

گشتالت بر این باور است که غم همیشه چیزی را درباره رابطه‌ها به ما می‌گوید؛ حتی اگر آن رابطه تمام شده باشد. در فرآیند درمان، فرد یاد می‌گیرد از این پیام‌ها بشنود: «چه چیزی در این رابطه از دست رفت؟ چرا هنوز رها نمی‌شود؟ آیا این غم چیزی را در من نگه داشته که باید با آن آشتی کنم؟»

غم، پلی به سوی زیستن اصیل

در نهایت، گشتالت غم را نه به‌عنوان مانعی برای شادی، بلکه به‌عنوان دروازه‌ای به زیستن اصیل می‌بیند. وقتی غم را تجربه می‌کنیم، با بخشی از خود که هنوز زنده است در تماس می‌شویم. غم یعنی هنوز برای چیزی ارزش قائل هستیم. یعنی هنوز توان حس کردن داریم.

فردی که غم را با آگاهی، با حضور، با شهامت تجربه می‌کند، نه‌تنها از آن عبور می‌کند، بلکه غنی‌تر و عمیق‌تر زندگی خواهد کرد. چرا که گشتالت باور دارد: «تمام کردن، یعنی زنده بودن وقتی احساسات ناتماممان را زندگی می‌کنیم، آن‌ها پایان می‌پذیرند. و جایشان را چیزی روشن‌تر، ریشه‌دارتر و واقعی‌تر می‌گیرد: خودِ واقعی.

غم در کودکان؛ صدای خاموش یک دلِ کوچک

غم در کودکان، مثل نسیمی‌ست که در سکوت می‌وزد. آن‌ها اغلب نمی‌توانند احساسات خود را با کلمات بیان کنند، اما در رفتارشان، در سکوتشان، در بازی‌ها و نقاشی‌هایشان، غم آشکارا حضور دارد. کودکان برخلاف بزرگ‌ترها، مهارت‌های شناختی و کلامی لازم برای درک و بیان پیچیدگی‌های احساساتشان را ندارند. در نتیجه، وقتی با تجربه‌ی فقدان، ناکامی، طرد شدن یا حتی تغییر در محیط زندگی مواجه می‌شوند، ممکن است غم را به‌صورت غیرمستقیم نشان دهند.

در رویکرد گشتالت، باور بر این است که اگر کودک نتواند غم خود را تجربه و بیان کند، این احساس در روان او به صورت یک «نیاز ناتمام» باقی می‌ماند. چنین نیازهایی به‌صورت الگوهای رفتاری ناهشیار در بزرگسالی خود را نشان می‌دهند؛ مثلاً در قالب اضطراب‌های بی‌دلیل، ناتوانی در برقراری روابط صمیمی، ترس از وابستگی یا حتی احساس پوچی.

چه زمانی غم در کودکان نادیده گرفته می‌شود؟

وقتی به کودک گفته می‌شود: «گریه نکن، قوی باش.»

وقتی فقدان یا جدایی برایش توضیح داده نمی‌شود («مامان دیگه برنمی‌گرده» را تبدیل می‌کنند به «مامان رفته سفر»).

وقتی بزرگ‌ترها خودشان با غم کنار نیامده‌اند و آن را به کودک منتقل نمی‌کنند.

در این موقعیت‌ها، کودک یاد می‌گیرد که غم، احساسی ناپسند است. که اگر غمگین باشد، دیگران او را دوست نخواهند داشت. و بدتر از همه، یاد می‌گیرد که به جای احساس کردن، سرکوب کند.

اثر تجربه‌نکردن غم در کودکی در بزرگسالی

وقتی کودکی نتواند غم را تجربه کند، یاد نمی‌گیرد چگونه با فقدان، ناکامی یا دردهای زندگی کنار بیاید. در بزرگسالی، چنین فردی ممکن است:

از هرگونه وابستگی احساسی بترسد، چون ناخودآگاه می‌داند که ممکن است از دست برود.

نتواند با غم دیگران همدلی کند، چون با غم خودش مواجه نشده.

در زمان فقدان، به جای عزاداری سالم، به انکار یا فروپاشی برسد.

احساس تهی بودن یا بی‌معنایی را تجربه کند، بدون اینکه بداند چرا.

گشتالت و کمک به کودکان در مواجهه با غم

گشتالت درمانی حتی در کار با کودکان نیز از اصل بنیادین خود پیروی می‌کند: آگاهی. در کار با کودک، درمانگر به دنیای او وارد می‌شود—از طریق بازی، نقاشی، قصه‌گویی—و اجازه می‌دهد که غم، خودش را نشان دهد. هدف این است که کودک یاد بگیرد هر احساسی، حتی غم، جای خودش را دارد و بیان آن نشانه‌ی ضعف نیست، بلکه نشانه‌ی زنده بودن است.

 

نتیجه‌گیری

غم، به‌عنوان یکی از تجربه‌های انسانی عمیق و پیچیده، در رویکرد گشتالت نه‌تنها به‌عنوان یک احساس منفی و دردناک شناخته نمی‌شود، بلکه به‌عنوان فرصتی برای بازسازی و تکامل شخصی نیز در نظر گرفته می‌شود. در این رویکرد، پردازش و آگاهی از غم نه‌تنها به فرد کمک می‌کند که از این تجربه عبور کند، بلکه به او این امکان را می‌دهد که به خود و روابطش با دیگران نگاه عمیق‌تری بیندازد. غم، زمانی که با شهامت و آگاهی تجربه شود، می‌تواند به یک نقطه‌ی شروع برای رشد و تغییر تبدیل شود.

اگر به رویکر عمیق و تجربه گر گشتالت علاقه دارید:

یکی از کارگاه هایی که خیلی عمیق و کامل به مسئله سوگ و غم در کودکان از نگاه گشتالت میپردازه، کارگاه کار بر روی غم و سوگ و از دست دادن کودکان و نوجوانان هست که در مرکز مشاوره تجربه امن برگزار می شود. البته پیش شرط ثبت نام در این کارگاه گذراندن دوره داخلی دوره تربیت بازی درمانگر گشتالت تجربه امن هست.

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *