سوگ یکی از تجربههای پیچیده ی عاطفی است که ممکن است در هر سن و سالی برای انسانها رخ دهد، اما در کودکان به طور ویژه ای چالشبرانگیزتر است، زیرا آنها هنوز توانایی درک کامل و پردازش این تجربه را ندارند. سوگ در کودکان نه تنها تجربهای عاطفی و احساسی است، بلکه بهعنوان یک فرآیند تکاملی در نظر گرفته میشود که نیاز به زمان و فرآیند آگاهی دارد. گشتالتتراپی، بهعنوان یک رویکرد روانشناختی که به تعامل فرد با محیط و تجربیات او در لحظه حال توجه دارد، سوگ در کودکان را بهعنوان یک گشتالت ناتمام میبیند که نیاز به تکمیل و پردازش دارد.
در این مقاله، سوگ در کودکان از منظر گشتالتتراپی بررسی خواهد شد تا نشان داده شود چگونه این رویکرد به کودک در پردازش سوگ کمک میکند و چگونه میتواند به بازسازی هویت و پذیرش تجربیات از دسترفته کمک کند.
سوگ در گشتالتتراپی: ناتمامی و نیاز به تکمیل
گشتالتتراپی، بهویژه در پردازش تجربیات عاطفی پیچیده مانند سوگ، بر مفهوم «ناتمامی» یا unfinished business تأکید دارد. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که فرد نتوانسته تجربهای را بهطور کامل پردازش کند و آن تجربه باقی میماند، بهویژه هنگامی که در ارتباط با فرد دیگر یا یک رویداد مهم است. در سوگ، این ناتمامی بهطور ویژهای اهمیت دارد، زیرا کودک ممکن است نتواند فقدان فردی را که برای او عزیز بوده است، بهطور کامل پردازش کند.
در نگاه گشتالتتراپی، سوگ یک گشتالت ناتمام است. زمانی که کودک عزیز خود را از دست میدهد، این فقدان باعث ایجاد یک شکاف یا خلأ روانی میشود که باید پردازش و تکمیل شود. برای کودک سوگدیده، این گشتالت ناتمام بهطور مستقیم بر تجربههای عاطفی و روابط او با دیگران تأثیر میگذارد. گشتالتتراپی بر اهمیت اتمام این گشتالت تأکید دارد و معتقد است که فرد تنها زمانی میتواند به رشد خود ادامه دهد که این فرآیند پردازش نشده بهطور کامل تکمیل شود.
احساسات گسسته و ناتمام در سوگ کودکان
یکی از ویژگیهای بارز سوگ در کودکان، بروز احساسات گسسته و پراکنده است. کودکان به دلیل ویژگیهای شناختی و عاطفی خود، نمیتوانند بهطور کامل و منطقی با فقدان روبهرو شوند. برخلاف بزرگسالان که ممکن است قادر به درک مفاهیم پیچیدهای مانند مرگ، نبودن و پایان روابط باشند، کودکان احساسات خود را در قالبهای پراکنده و گسسته تجربه میکنند.
در گشتالتتراپی، این احساسات پراکنده بهعنوان «گشتالتهای ناتمام» در نظر گرفته میشوند که نیاز به پردازش و تکمیل دارند. سوگ در کودکان، بهویژه در ابتدای تجربه، ممکن است با احساساتی مانند غم، ترس، خشم و حتی سرخوردگی همراه باشد که هیچکدام از اینها بهتنهایی نمیتواند کل تجربه سوگ کودک را توصیف کند. این احساسات گسسته میتوانند کودک را در موقعیتهای مختلف دچار سردرگمی کنند. بهعنوان مثال، کودک ممکن است از یک طرف احساس غم و از طرف دیگر احساس عصبانیت نسبت به فرد از دسترفته یا حتی احساس گناه بهدلیل جدا شدن از او داشته باشد.
در گشتالتتراپی، هدف این است که این احساسات پراکنده شناسایی و به یک تجربه واحد و کامل تبدیل شوند. درمانگر گشتالت به کودک کمک میکند تا این احساسات را شناسایی و بیان کند و این روند را بهطور کامل تجربه کند.
سوگ و فرآیند آگاهی در کودکان
در گشتالتتراپی، آگاهی بهعنوان ابزاری ضروری برای پردازش هیجانات و تجربیات دیده میشود. در فرآیند سوگ، آگاهی به کودک کمک میکند تا با احساسات و تجربیات خود در ارتباط باشد و آنها را بهطور کامل درک کند. این آگاهی میتواند درک کودک از فقدان را تغییر دهد و به او کمک کند تا از پیچیدگیهای احساسات خود عبور کند.
کودکانی که دچار سوگ میشوند، بهویژه اگر نتوانند این احساسات را بهطور کامل درک کنند، ممکن است احساسات خود را به شکلهایی مبهم یا حتی ناهوشیار تجربه کنند. در این شرایط، درمانگر گشتالت میتواند با کمک به کودک در جهت آگاهی از احساسات خود، او را در این فرآیند همراهی کند. بهعنوان مثال، ممکن است کودک نتواند بهراحتی بگوید که چه احساسی دارد، اما از طریق بازی، هنر یا صحبت کردن با درمانگر، میتواند به تدریج احساسات خود را شناسایی و پردازش کند.
سوگ و بازسازی هویت کودکانه
یک جنبه مهم سوگ در گشتالتتراپی، مفهوم بازسازی هویت است. هویت یک فرد در گشتالتتراپی بهعنوان یک فرآیند در حال تغییر و تکامل دیده میشود. هنگامی که کودک دچار سوگ میشود، این تجربه بهطور مستقیم بر هویت او تأثیر میگذارد. فقدان فردی مهم میتواند بهطور موقت احساس سردرگمی و حتی بیهویتی را در کودک ایجاد کند.
گشتالتتراپی، از این منظر، سوگ را بهعنوان یک فرآیند طبیعی و تکاملی در نظر میگیرد که به کودک کمک میکند هویت خود را در مواجهه با فقدان بازسازی کند. بهجای اینکه سوگ را بهعنوان یک مانع یا درد غیرقابل عبور ببینیم، در گشتالتتراپی آن را فرصتی برای بازسازی هویت در نظر میگیریم. کودک باید قادر باشد فقدان را بپذیرد و آن را بهعنوان بخشی از تجربه زندگی خود ادغام کند. این فرآیند، به کودک کمک میکند تا یک هویت جدید بسازد که در آن، فقدان فرد از دسترفته نیز جایگاهی داشته باشد.
در گشتالتتراپی، درمانگر به کودک کمک میکند تا احساسات خود را بهطور کامل تجربه کرده و هویت خود را از این طریق بازسازی کند. این بازسازی هویت بهعنوان یک فرآیند پویا و در حال تغییر است که کودک باید آن را در جریان رشد خود تجربه کند.
نتیجهگیری
سوگ در کودکان از منظر گشتالتتراپی بهعنوان یک گشتالت ناتمام و پیچیده دیده میشود که نیاز به پردازش و تکمیل دارد. گشتالتتراپی بهویژه با تأکید بر آگاهی و حضور در لحظه، به کودک کمک میکند تا احساسات و تجربیات سوگ را بهطور کامل پردازش کند و در نهایت هویت جدیدی بسازد که شامل فقدان باشد. این فرآیند، اگرچه برای کودک دشوار و دردناک است، اما میتواند فرصتی برای رشد و تکامل در نظر گرفته شود. گشتالتتراپی در نهایت سوگ را نه تنها بهعنوان یک تجربه دردناک، بلکه بهعنوان یک گام ضروری در مسیر رشد روانشناختی کودک میبیند. اگر علاقمند به کار با کودک و نوجوان هستید و رویکرد گشتالت نیز برای شما جذاب است، کارگاه تربیت بازی درمانگر گشتالت مرکز مشاوره تجربه امن، یک انتخاب عالی برای شما میتونه باشه.
