به نظر می رسد خیلی از ما ها، به همان اندازه که برای داشتن عشق تلاش می کنیم برای اجتناب و دوری از آن نیز وقت می گذاریم. در زندگی هر یک از ما روابطی ایجاد می شوند که می توانند برای ما آرامش، محبت، لحظات خوب و شیرین و تجربیات فراوان بسیاری را به ارمغان بیاورند اما چرا این صمیمیت و عطوفت را نمی خواهیم و از آن اجتناب می کنیم و به جایش خود را به انزوا و تنهایی دعوت می کنیم؟ قرار گرفتن در وضعیت ناکامی و تنهایی، گرچه ناراحت کننده است اما مزیت آن این است که ما را از چالش های عاطفی ایمن نگه می دارد.
راه هایی که برای اجتناب از عشق انتخاب می کنیم.
هر یک از ما مسیر و راه متفاوتی را برای دور شدن از عشق امتحان می کنیم، برای مثال یک نفر فقط عاشق مرد/زن متاهل می شود، دیگری وارد رابطه می شود اما به محض جدی شدن اوضاع، شروع می کند به سرد رفتار کردن و تلاش می کند تا رابطه به جای خوبی نرسد، فرد دیگری ممکن است تنها با کسانی گرم بگیرد که میداند فقط رهگذر هستند و با هم مسیر یکسانی ندارند! گویی خیالشان راحت است که این مهر و محبت من، سرانجامی نخواهد داشت پس تا جایی که می توانم، آن را ابراز می کنم! تا انتهای این مقاله می توان موقعیت های متفاوتی را که افراد برای اجتناب از عشق انتخاب می کنند را نام برد، برای مثال یک نفر ممکن است عشق را پیدا کند ولی با خیانت کردن به آن پایان دهد یا شروع کند به تغییرات خلقی و محبوب خود را خسته کند!
چرا از عشق دوری می کنیم؟
از نگاه تحلیلی، ما از عشق دوری می کنیم زیرا تجربه ی ما از عشق در زمان کودکی شکست خورده است و با ناکامی روبرو شده است. عشق برای ما تجربه ایی غیر قابل تحمل بوده که هنوز نتوانسته ایم ان را بپذیریم، پس طبیعی است که از آن دوری کنیم.

منظور از شکستِ عشق در دوران کودکی چیست؟
تجربه ی ما از شکست عشقی در دوران کودکی می تواند والدی باشد که ضعف های ما را به عنوان کودک نپذیرفته است و ما را بابت آن ضعف ها، تحقیر کرده است. یا والدی غیرقابل پیش بینی و غیر قابل دسترس بوده که ما را مقایسه می کرده، ترک کرده یا فریب داده، یا موجب شده احساس کنیم تنها وقتی که موفقیتی به دست می آوریم دوست داشتنی هستیم و یا حتی به اصطلاح؛ چشم دیدن موفقیت های ما را نداشته و نمی توانسته ما را تحمل کند! تک تک این تجربه ها می توانند موجب شکست عشقی در ما شوند و چگونه بودن عشق را برای ما تعریف کنند.
خیلی به ندرت پیش می آید تا کسی به این بینش برسد که دلیل اجتناب او از عشق، چیست و به کجا بر می گردد؟ گویی هنوز نمی توانیم در این مورد خیلی راحت صحبت کنیم که می ترسیم ازینکه کسی در آغوشمان بگیرد و یا به ما باور داشته باشد! بعد از سالها تنهایی و تجربه های ناکام کننده، اگر اکنون به عشق باور داشتیم، باعث تعجب بود! یکی از کارهای رهایی بخش، برای افرادی که از عشق می ترسند، چنگ زدن به عشق های غیر قابل دسترس است! منظور از عشق های غیر قابل دسترس این است که برای مثال فردی عاشق کسی شود که مرده است یا مثلا در یک قاره ی دیگر که بسیار هم دور است زندگی می کند، یا حتی متاهل است!
اما راهکار چیست؟ برای تجربه ی یک عشق سالم باید چکار کرد؟
اگر در کودکی تجربه ی یک عشق سالم نداشته ایم، در بزرگسالی قرار نیست که همه چیز یک شبه تغییر کند و ما نگاه متفاوتی به عشق را تجربه کنیم. البته گفتن این حرف به این معنا نیست که ما تا آخر عمر محکوم به تنهایی و تجربیات ناکام کننده هستیم، بلکه منظور این است که از کودکی این صدا در ناهشیار ما ضبط شده است که عشق امن نیست. اما راه درمان، دیدن و تامل کردن این تجربه است. با کمک یک درمانگر آگاه می توان وارد دنیای درون شد و اطلاعات ناهشیار را به هشیار آورد و رهایی را تجربه کرد و به سمت عشق سالم قدم برداشت.