روانشناس بالینی

چرا افرادی که بیش از همه دوست داریم را بیشتر اذیت میکنیم؟

شاید این تجربه را داشته باشید که فرد نزدیکی که ممکن است پارتنر، پدر مادر و… باشد شما را اذیت کند یا به اصطلاح کاری کند که حرصتان در بیاید و در برابر اعتراض شما بگوید؛ آدم هر که را که بیشتر دوست داشته باشد بیشتر اذیتش میکند. مگر قاعده اینطور نیست که آدمی آن کسی را که دوست دارد، باید بیشتر از او مراقبت کند تا اینکه بیشتر اذیتش کند؟ پس چرا این جمله را زیاد می شنویم و حتی گاهی خودمان نیز اینگونه رفتار میکنیم؟ وقتی روابط اینگونه، بررسی می شوند می بینیم؛ آن شخصی که زندگی را برای محبوب خود سخت کرده، برعکس برای دیگران بسیار حامی و مراقب است! به نظر می رسد انتظار این افراد از نزدیکان زیاد است و توقع دارند در برابر آنها، تاب آوری زیادی از خود نشان دهند.

روانکاوی اما پاسخ این سوال را اینگونه می دهد: ناهشیار ما در طول تجربیات کودکی و نوجوانی شکل گرفته است و الگوها و رفتارهایی که از خود نشان میدهیم، متاثر از گره های رشدی است که حل و فصل نشده اند. این گره های رشدی با هر اتفاقی نمایان می شوند ولی آنقدر دور از دسترس هستند که ما متوجه دلیل بودن آنها نمی شویم.

لطفا تحمل کن تا احساس امنیت کنم

اینکه چرا افرادی که دوستشان داریم را بیشتر از همه اذیت می کنیم را، وینیکات (روانکاو) به خوبی توضیح می دهد. وینیکات می گوید زمانی که نوزاد متولد می شود، طبیعتا درک درستی از محیط اطراف خود ندارد و نمی داند که چه اتفاقاتی در حال رخ دادن هستند. برای نوزاد تنها راه ارتباطی با دنیای بیرون؛ دهان خودش و پستان مادر است. این رابطه اولین و یکی از تعیین کننده ترین روابط اولیه نوزاد با جهان بیرون است. زمانی که نوزاد در حال شیر خوردن از پستان مادر است در وضعیت تعلیق قرار دارد و مدام سکون و پایداری خود را چک می کند که آیا همچنان وضعیت مطلوب است و می تواند به راحتی شیر بخورد؟ از نگاه وینیکات، گاز گرفتن سینه مادر یکی از آن کارهایی است که کودک با انجام دادنش سعی می کند تا ثبات و پایداری وضعیت را بسنجد و ببینید که آیا همچنان امنیت بر قرار است؟

پاسخ مادر در این شرایط بسیار تاثیر گذار و تعیین کننده است، اگر مادر، دردِ گازگرفته شدن را تحمل کند به کودکش این پیام را می دهد که دنیای بیرون خوب و مطلوب است حتی اگر به آن خشم بورزی ولی اگر مادر واکنش متفاوتی داشته باشد و کودک را از شیر خوردن محروم کند، گویی این پیام را به کودک می کند که دنیای بیرون نه تنها پایدار نیست بلکه می تواند به چشم بر هم زدنی، یک شرایط مطلوب و امن، تبدیل به یک فضای ناامن و تهدید کننده شود.

نماد عشق در ذهن ما پایدار نیست.

وینیکات می گوید دلیل اینکه به افرادی که دوست داریم، آزار میرسانیم این است که نماد عشق، در درون ما نهادینه نشده و پایدار نیست و همین عدم پایداری موجب شده است تا ما هر لحظه فکر کنیم که همه چیز از بین خواهد رفت. این پایداری در نوزادی و اوایل کودکی شکل می گیرد و برای نهادینه شدن آن ما نیاز به والدینی حساس، پاسخگو و تاب آور داریم.

چرا نوزاد نسبت به والد خود پرخاشگر است؟

پرخاشگری کودک به والدین، احتمالا اولین تلاش های او برای جدایی فیزیکی و روانی او از دیگران است. اگر مادر بتواند در برابر خشم و عصبانیت کودک، تاب اوری کند او این فرصت را پیدا می کند که برای شناخت دیگران زمان بگذارد. از نگاه وینیکات؛ کودک، مادرِ خود را پس از تلاش برای نابودی اش کشف می کند. اما اگر کودک، والدی داشته که نتوانسته در برابر این شرایط تاب آور باشد، دچار سردرگمی و عدم شناخت بین عشق و خشونت می شود. حال این کودک زمانی که بزرگ شود نیز همین رویه را ادامه می دهد و مدام در حال سنجش پایداری عشقِ دوستان و نزدیکان خود است. اما مگر دیگران چقدر می توانند خشم و عصبانیت ما را تحمل کنند؟ آنها که نمی دانند پشت این خشم، ترس از عدم پایداریِ عشق، نهفته است و در نهایت تمام این روابط یادآور این جمله در ذهن فرد هستند: آنها که مهم ترین آدمهای زندگی من بودند، نتوانستند من را تحمل کنند از دیگران چه انتظاری هست؟!

با این خشم و عدم پایداری باید چه کنیم؟

همه ما به عنوان کودک نیاز داریم تا این پیام را از والدین خود بگیریم که دنیا جای امنی است، حتی زمانی که به آن پرخاش می کنیم. اگر این امنیت در درون ما جای ندارد، باید سعی کنیم تا این پیام را به صورت بیرونی به خودمان تزریق کنیم و از یک درمانگر ماهر کمک بگیریم تا به ما کمک کند بر این عدم امنیت و پایداری غلبه کنیم و در نهایت احساس آرامش کنیم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *